چون دوسش دارم پاش وایمیستم دیگه
بچها میگفت اگه دلتون میخواد یه کاری و شروع کنید علاقه دارید و میدونید به کسی آسیب نمیرسونه شروعش کنید 🥺
من میخوام شروع کنم علاقم و 🫠 بچها برام دعا های خوب خوب کنین من خیلی دوستون دارم نوشته هام و میخونید ❤️
بچها میگفت اگه دلتون میخواد یه کاری و شروع کنید علاقه دارید و میدونید به کسی آسیب نمیرسونه شروعش کنید 🥺
من میخوام شروع کنم علاقم و 🫠 بچها برام دعا های خوب خوب کنین من خیلی دوستون دارم نوشته هام و میخونید ❤️
در من یه نفر میخواد همه کار بکنه
و هیچکار نمیکنه
هنوز فارغ التحصیلم نشدم و حد اقل باید ۲ هفته ای و به خودم استراحت بدم
بدون فکر بدون هیچی
باید اون بچه تو ی کوچه باشم که نگرانیش از غذاش اینه که امشب چیه
فردا معماست
امروزم که یه هدیه بود که با خودش یه سری حساس گنگ و نامعلوم اورد و الان ۰:۰۵ یعنی دیروز شده و در تاریخ ثبت شده
ولی میخوام تو این دو هفته تفننی یه نرم افزار یاد بگیرم نشدم بهتر
میخوام به اون سالی فکر کنم که ایلان ماسک گفته پول معنا نداره و همه کارا رو رباتا میکنن
یعنی اون موقع ادما دیگه سر چی حسادت و رقابت میکنن؟ بعد ممکنه به پوچی برسن و از هم بپاچن و خودکشی کنن
یا به این دستگاها وصل میشن که چشماشون سفید میشه و تو تخیلات و دنیای شخصی سازی شده خودشون زندگی میکنن
احتمالا زندگی توهمی من پر چیزای تخیلیه چون دوست دارم همه چی و یاد بگیرم و همه جا فوضولی کنم یه سرک کوتاه بکشم کلی شلوغ پلوغه
یه متن استعفا نوشتم و ارسال کردم اونم منکه همه به ادامه دادن و دوام اوردن و سمج بودنم میشناسنم
انگار یه وزنه دو تنی از روی قفسه سینم برداشتن
وسط هفته قسمتم شد برم وسط دشت
با عزیزم
دراز کشیدیم و به آسمون نگاه کردیم
مرغای خوش صدا که عزیزم میگفت از نزدیک رنگین
سکوت و صدای جریان اب سبزی صحرا از خودم پرسیدم شمال همچین جایی و داره؟ مطمئنا داره ولی اینجا خونه اجدادیه
رفتیم خونه ی عزیز عزیزم
سبزی های تازه از خونه دخترش چیده بود و بحث بحث صحرا بود
هزینه های سرسام اورش
و حتی این گفت و گو حتی راجب صحرا هم دلنشین بود
بعدشم که شام فسنجون خوردم
الانکه بر گشتم و به دلایل استعفا که فکر میکنم
سبک من نبود
آهنگ پلی نمیشد باهاش
چیزای زرق و برقی و جینگیل بینگیلی نداشت
من ذوق نداشت 💔
کارفرما بداخلاق بود
قسمت من نبود
شایدم من عرضش و نداشتم ولی تلاشم و کردم
دلم میخواد یه نفر خیلی خیلی خیلی من و بخواد
خیلی خیلی
با لباسای عجیب که سبک و استایل خاص خودش و داشت نشسته بود سر کلاس صدای پچ پچ دختر عقبیا رو منم شنیدم که میگفتن ما خوشمون نمیاد ازینا ازین دستکشا میذارن و با خنده منظور دار گفت و ایناا خودت میدونی
مطمئناا اونم شنید
که لبخند زد و سرش و پایین انداخت
کلاس که تموم شد بلند شد و جلوی اون دخترا با لبخند نگاهشون کرد و جلوشون دستکشای خاصش و با غرور دستش کرد
بعد کیفش و برداشت و رفت
بعدا فهمیدم اون یه زندگی نامست اون توی ذهن من موند در صورتی که اصلا باهاش همصحبت نشده بودم
بعدنا متوجه شدم که تیز هوشان خو نده و توی اون کلاس استاد نمره هامون و زد دم در اتاقش از همه نمرش بالاتر بود
اونم با اون استاد!
یه جایی از خودش نوشته به جا میذاره با جسارت خاص عجیب عجییب
دیگه دلم نمیخواد ضعیف باشم دلم جسارت میخواد
خیلی توی کار احمق و بی دقت و بی دست وپام 😑 این وضعیت و باید دقیقا چیکارش کنم
برم سمت پلنB
امشب دلم محبت مادری میخواد
تا صبح میخوام گریه کنم و تو اتاقم دنبالش بگردم
تو خاطراتم دنبالش بگردم
من
من امشب بغض و سکوت چند سالم و شکستم
من
بیچاره من
من جون کند برا خودش اعتماد به نفس بسازه من جون کند که بتونه
زورش نرسید
به قسمت به سرنوشت
وقتی قسمتت نیست
وقتی نمیخواد خدا
من داره میمیره
دق میکنه میمیره
من هر موقع میبینم مادری به دخترش محبت کلامی میکنه و دختره خیلی مادرش و دوست داره و بهش ابراز علاقه میکنه یا دوست داره همیشه کنارش باشه
گریم میگیره
یعنی عکسای پینترست و کی ساخته و انشار داده اولین بار یا جمعشون کردا که اینقدر قشنگن
انگار یکی یادش رفته که انسانه
میخوام عکسای پینترست و ببینم بعد بخوابم
و در اخر اونی که موند ضربه خورد ولی موند من بودمممم
میخوام بازم روی خودم کار کنم
بازم پیشرفت کنم
بازممممممممممم من برای خودمممم
کاش چهار شنبه بود مدرسه میرفتم و بیرون برف میومد
هیچی هم نشده بود
بهم بگن این ۲ روز بود ببخش به جاش یه عمر بهت اتفاقای خوب میدیم
من نمیبخشمم
خدایا جدی جدی نمیبخشم
حالم از مظلوم بودن بهم میخوره و ظالم بودن انتخابم نیست
ببین غم به کجا رسیده که صبح از خواب میکشونتت بیرون
کانال زدم
باشگاه شروع شد
باز من بر خورد کردم به ادماااااا باززززز من ادماااا رو دیدم
باز افتاده بودن به جون هم
من چجور میخوام شوهر کنم 😑 اینقدر ادما ...
نفس عمیییق
اخه مربی تو مثلا الگو شاگرداتی
حالا نگین مشکل از منه با همه دعوا دارم و مشکل
خدا شاهده من اصلا کم حرف و سرم تو کار خودمه هستم
🖐مشاهده گر هستم
در جهان دیگر حتی اگر گلوله ای فشنگ بودی به سمت من بیا
دختر کوچولو پاک و ساده و زود باورم که ادما و دنیا رو قشنگ میبینه بغل میکنم و
هر چی دلشون خواست باز بدی کنن
🥺زندگی با دونستن و توجه کردن به این مسئله که ادما بدن خیلی سخته
خیلی سخت
داره اتفاقی که نباید بیفته میفته
ساعت خوابم و دارم از دست میدم 🫠
دیشب موقع خواب یه ایده به ذهنم رسید احتمالا باید یه فکر اساسی بکنم
یه سری وسائل قدیمی و باید بیرون بیارم که واسشون اصلا جا نیست حتما باهاش مخالفت میشه
احتمالا باید برم تو کار ساخت و ساز 😑 فیل ها پرواز میکنن
چند روز قبل کنکور یه دفعه یه سفر پیش اومد و همه مشتاق بودن که برن
ولی من به خاطر کنکور تنها میموندم و بعدش که شنیدم تنها باید بمونم خیلی دلم گرفت وبغض کردم
بعد مثل اکثر شبا که دلم میگرفت نگاهم به آسمون بود
و یادم نیست درست که از خدا نشونه خواستم انگار و آسمون قرمز شد
سفر کنسل شد و
....
امشبم ابرا قرمز شدن
داشتم فکر میکردم که یه دفعه انگار حکم تایید خورد و خیلی عجیب ولی آروم گرفتم
یادم افتاد خیلی وقت بود از خدا نشونه نخواسته بودم
بچها اینقدر اسمون قشنگه واسش گریه کردم 🥺
حس شازده کوچولویی و دارم که دیگه کوچولو نیست همه چی و با قلب شکسته کنار گذاشته و چسبیده به زندگی سخت و سرد صنعتی
خدایا عاقبتم را ختم به خیر کن، دلم را آرام، قدمم را ثابت، و مسیر زندگیام را پر از خیر و برکت قرار بده. آمین. 🤍
خدا امشب پستای اخرم و بگم ندید بگیره ؟ شاید گرفته که اینا رو مینویسم
چمیدونم ببخشه ،این پستا خصوصی بمونه
تا فردا شاید به خودم بیام
حس ادم گناهکاری و دارم که انداختنش وسط میدون و با دستور شاه اون قوم و قبیله نرده ها ی غول پیکر و به کنار کشیدن و زندگی و فَلَک واز قفس آزاد کردن انداختن به جونش
ولی زندگی اگه میخواست خوب شه خیلی وقت پیش تر همون نسلای قبل تر شده بود :)
شاید یکی از دلایلی که ادما تو سن کم زود تر راضی به ازدواج میشن اینه که کمتر ادما رو میشناسن