رهاشد
یه متن استعفا نوشتم و ارسال کردم اونم منکه همه به ادامه دادن و دوام اوردن و سمج بودنم میشناسنم
انگار یه وزنه دو تنی از روی قفسه سینم برداشتن
وسط هفته قسمتم شد برم وسط دشت
با عزیزم
دراز کشیدیم و به آسمون نگاه کردیم
مرغای خوش صدا که عزیزم میگفت از نزدیک رنگین
سکوت و صدای جریان اب سبزی صحرا از خودم پرسیدم شمال همچین جایی و داره؟ مطمئنا داره ولی اینجا خونه اجدادیه
رفتیم خونه ی عزیز عزیزم
سبزی های تازه از خونه دخترش چیده بود و بحث بحث صحرا بود
هزینه های سرسام اورش
و حتی این گفت و گو حتی راجب صحرا هم دلنشین بود
بعدشم که شام فسنجون خوردم
الانکه بر گشتم و به دلایل استعفا که فکر میکنم
سبک من نبود
آهنگ پلی نمیشد باهاش
چیزای زرق و برقی و جینگیل بینگیلی نداشت
من ذوق نداشت 💔
کارفرما بداخلاق بود
قسمت من نبود
شایدم من عرضش و نداشتم ولی تلاشم و کردم
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 21:50 توسط ماهی قرمز پولکی
|