پناه به خودش و طلب بخشش برای بنده های تو توهم خودشون زرنگش 😑
ولی خدایی که حضرت یوسف و از چاه بیرون کشید و پادشاه کرد
خدای منم هست
ولی خدایی که حضرت یوسف و از چاه بیرون کشید و پادشاه کرد
خدای منم هست
کاش یه نفر بود میومد دست من و میگرفت و میبرد بیرون ازین صحنه
میبردم خونش میبردم سفر میبردم بهم یه زندگی آروم و پر آرامش هدیه میداد یه نفر که میموند اونقدر که شاخه گل رز سفید بذاره روی سنگ قبرم
از همه ادمایی که من وبه بازی گرفتن من و مثل یه تیکه اشغال به بازی گرفتن و پرت کردن کنار
از همشون متنفرم و میگذرم
من هنوز همون دختریم که صبح شب کار میکرد و شبا بیهوش میشد از خستگی
من همونم که تحسین میشد
پر رویا
پر هدف
تو مردابی که ابش راکد بود من دریا میدیدم
من پر برنامه بودم
من و مریض کردی
من
خودم و جمع کردم
هنوز کسی نفهمیده
من
دوباره
دوباره
دوباره خودم و جمع میکنم و ایندفعه به هدفام میرسم
قشنگی وبلاگ به اینه که سیو شه و خواننده دائمی پیدا کنه
هی سر بزنه بگه نوشته جدید گذاشته؟ امشب چشه
چجور گذشته
ولی اون اقایی که وبلاگش و دنبال میکردم حذفش کرد ...تروما ایجاد کردی اقا
دیگه دلم نمیره وبلاگ دنبال کنم
کلا انگار هر کنش ما یه تاثیری داره رو یه نفر ...اینکه نشد زندگی
کاش زندگی شبیه فیلم ترکیا بود
ادمای بد لو میرفتن و ادمای خوب محبوب تر میشدن
اینجا که همش ادما کارما رو با ادمای جدید پس میدن و...
فکر کنم اونجوری نیست
لجبازی نکن بپذیر دیگه
ادما خوب نیستن ... بدی میکنن یه روی سلیطه دارن حسودن توهم رقابت دارن بی رحمن منافعشون و فقط میبینن خود خواهن
حتما باید خدا مثل من یکی و بذاره سر راهت تا دهنت و سرویس کنه تا برسی به این جمله ها
بپذیر دیگه ..اه
اگه خدا من و کمک نکنه چی
اگه تا مدت ها تو این حال بمونم چی
خب باشه دنیا برا خوشگذروندن نیست ولی اینقدر بی رحمم تباید باشه که
بعد اونا که خوشمیگذرونن چی
اونجام که باید بنویسم تا خفه نشم
و نمیخوام از هر چی از سرم گذشته چیزی بگم
حتی میترسم بهشون فکر کنم
دارم سعی میکنم به جنون نرسم به قرص نرسم به ..
خداروشکر که من اونی که زخم زده نیستم
امروز صبح رفتم سر مزار
چقدر ادم جدید اضافه شده بود انگار کلی تغییر کرده بود
رفتم دلم و سبک کنم
خیلی دلتنگ بودم و از سمتی میخواستم ببینم که اخر همه همینجاست
اونجا فقط ادمای پیر نبودن
از من کوچیک ترم بودن
جدا به چی دلخوش کردن که به بقیه بدی میکنن و میگن هدف داریم و به خاطرش همه چی و زیر پا میذارن
دلم آروم گرفت
دل تنگی امونم و بریده بود خودم و میزدم به اون راه
چقدر احتیاج داشتم به نوشتن چقدر بلاگفا خوبه
خب گویا شبا تو اتاق من عروسیه
صبحاش یکم سخته خودم و نجات بدم بشینم سر کارا ولی خب
بابت شبا شکرت خدا
خب گویا شبا تو اتاق من عروسیه
صبحاش یکم سخته خودم و نجات بدم بشینم سر کارا ولی خب
بابت شبا شکرت خدا
میدونی کسی که اسیب زده روزای خوبی و داره حالش صبحا عالیه تو تصورش برنامه ریزی داره برای اهداف و برنامه های شومش ولی شباش خیلی بد و سنگینن و با حال روحی بد تموم میشن
و کسی که اسیب دیده صبحاش خیلی بد شروع میشن
چون برنامه هاش بهم خوردن و خیلی چیزا رو از دست داده چه روحی چه جسمی چه مادی چه معنوی و.. ولی شبا ی خیلی آرومی و میگذرونن شبای شاد تری و دارن حد اقل شاد تر از صبحا
چقدر این جمله جامعه چقدر یه جمله همه چی و میرسونه
فقط چند کلمست
زندگی از چشمم افتاده
زندگی از چشمم افتاده
دیگه فقط یه سجادست و کتاب دعا و دعا برای اینکه حالم یکم عوض شه بهتر شه
ولی من یه روز که دیگه شیطان اجازه بازی نداره اونروزی که این زندگی تموم شده
همه چی روی عدالت خودشه و یه زمین دادن بهم بدون هیچ بدی و شری توش زندگیم و بسازم
یه زندگی میکنم یه لحظه هایی و میسازم یه خنده هایی و میکنم
ببین من فقط شرایطش برام مهیا شه
زندگی میکنم ❤️
ولی ادمایی که میگذرن اعتقاد و ایمانای قوی دارن
بزرگ شدن یعنی اگه اون منه قدیم بودی الان وبلاگت و حذف میکردی و وبلاگ جدید ... ولی ایدفعه همون و ادامه میدی
من پر از غماییم که تموم نمیشن
من و یکی نجات بده🙏 تو رو خدا نجات بدین🥺
اعتمادم و شکستن خندم و گرفتن رویاهام و بردن که برای خودشون کنن
من و درمونده جا گذاشتن بین یه عالمه کارای عقب مونده و رفتن
ولی
اون روز که نفسم بالا نمیومد رفتم پیاده روی صدای اذان اومد
همون موقع که داشتم صدا پر میکردم و درد و دل میکردم همون لحظش که صدای اذان بلند شد
من زندگیم و عاقبت بخیریم و سپردم به خدا
سعی میکنم شاد باشم ولی وسطش گریه میکنم میخوابم خوب نیستم ولی
سپردم به خدا