شما رو با خدا تنها میذارم
کاش یه نفر بود میومد دست من و میگرفت و میبرد بیرون ازین صحنه
میبردم خونش میبردم سفر میبردم بهم یه زندگی آروم و پر آرامش هدیه میداد یه نفر که میموند اونقدر که شاخه گل رز سفید بذاره روی سنگ قبرم
از همه ادمایی که من وبه بازی گرفتن من و مثل یه تیکه اشغال به بازی گرفتن و پرت کردن کنار
از همشون متنفرم و میگذرم
من هنوز همون دختریم که صبح شب کار میکرد و شبا بیهوش میشد از خستگی
من همونم که تحسین میشد
پر رویا
پر هدف
تو مردابی که ابش راکد بود من دریا میدیدم
من پر برنامه بودم
من و مریض کردی
من
خودم و جمع کردم
هنوز کسی نفهمیده
من
دوباره
دوباره
دوباره خودم و جمع میکنم و ایندفعه به هدفام میرسم
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ ساعت 13:56 توسط ماهی قرمز پولکی
|