اینجوری تووذهن موندگار میشن
با لباسای عجیب که سبک و استایل خاص خودش و داشت نشسته بود سر کلاس صدای پچ پچ دختر عقبیا رو منم شنیدم که میگفتن ما خوشمون نمیاد ازینا ازین دستکشا میذارن و با خنده منظور دار گفت و ایناا خودت میدونی
مطمئناا اونم شنید
که لبخند زد و سرش و پایین انداخت
کلاس که تموم شد بلند شد و جلوی اون دخترا با لبخند نگاهشون کرد و جلوشون دستکشای خاصش و با غرور دستش کرد
بعد کیفش و برداشت و رفت
بعدا فهمیدم اون یه زندگی نامست اون توی ذهن من موند در صورتی که اصلا باهاش همصحبت نشده بودم
بعدنا متوجه شدم که تیز هوشان خو نده و توی اون کلاس استاد نمره هامون و زد دم در اتاقش از همه نمرش بالاتر بود
اونم با اون استاد!
یه جایی از خودش نوشته به جا میذاره با جسارت خاص عجیب عجییب
دیگه دلم نمیخواد ضعیف باشم دلم جسارت میخواد
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 22:48 توسط ماهی قرمز پولکی
|