هنوز فارغ التحصیلم نشدم و حد اقل باید ۲ هفته ای و به خودم استراحت بدم

بدون فکر بدون هیچی

باید اون بچه تو ی کوچه باشم که نگرانیش از غذاش اینه که امشب چیه

فردا معماست

امروزم که یه هدیه بود که با خودش یه سری حساس گنگ و نامعلوم اورد و الان ۰:۰۵ یعنی دیروز شده و در تاریخ ثبت شده

ولی میخوام تو این دو هفته تفننی یه نرم افزار یاد بگیرم نشدم بهتر

میخوام به اون سالی فکر کنم که ایلان ماسک گفته پول معنا نداره و همه کارا رو رباتا میکنن

یعنی اون موقع ادما دیگه سر چی حسادت و رقابت میکنن؟ بعد ممکنه به پوچی برسن و از هم بپاچن و خودکشی کنن

یا به این دستگاها وصل میشن که چشماشون سفید میشه و تو تخیلات و دنیای شخصی سازی شده خودشون زندگی میکنن

احتمالا زندگی توهمی من پر چیزای تخیلیه چون دوست دارم همه چی و یاد بگیرم و همه جا فوضولی کنم یه سرک کوتاه بکشم کلی شلوغ پلوغه