چند روز قبل کنکور یه دفعه یه سفر پیش اومد و همه مشتاق بودن که برن

ولی من به خاطر کنکور تنها میموندم و بعدش که شنیدم تنها باید بمونم خیلی دلم گرفت وبغض کردم

بعد مثل اکثر شبا که دلم میگرفت نگاهم به آسمون بود

و یادم نیست درست که از خدا نشونه خواستم انگار و آسمون قرمز شد

سفر کنسل شد و

....

امشبم ابرا قرمز شدن

داشتم فکر میکردم که یه دفعه انگار حکم تایید خورد و خیلی عجیب ولی آروم گرفتم

یادم افتاد خیلی وقت بود از خدا نشونه نخواسته بودم