هر روز
ذوق اون لحظه از صبح و داشت که میخواست شروع کنه کارش و میگفت الهی به امید تو
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۵ ساعت 9:48 توسط ماهی قرمز پولکی
|
ذوق اون لحظه از صبح و داشت که میخواست شروع کنه کارش و میگفت الهی به امید تو
به شدت یه مدته فشارم پایینه
حتی حوصله اینکه مخاطب قرارم بدن و ندارم
این مدتم که همش اتفاقای بد افتاد و ...
| هفته اول | ✅️ |
| هفته دوم | ✅️ |
| هفته سوم |
امروز ۳ شهریور پس جمعا ۱۸ روز
پایان ۲۰ شهریور
تا ۲۵ استراحت مطلق 🫠
✅️برنامه ۲ هفته نوشته شد
میرم با موهای آشفته جلوی اینه ومیخوام بگم این منه آشفته رو کی میخواد!
بعد کلا جمله رو یادم میره و میگم چقدر موهام قشنگه
بعد عمیق میشم میگم
این درسا که پاس کردم هر کدوم یه تخصصه که چندتاییشون و عمیق واردشون شدم
و موفق بودم
میگم کلی از خودم مایه گذاشتم
حرص خوردم خسته شدم ادامه دادم و ادامه دادم
من آدم الکی ای نیستم
غصه بخورم!؟
بستنی یخمکی خریدم همش یادم رفت